زن به شوهر=ببین چه عکس زیباییست,مربوط به هجده سالگی من است.شوهر=مگر انوقتها هم عکاسی بوده!
دیوانه اولی=راستی می دانی ساعت چند است! دیوانه دومی=بله میدانم. دیوانه اولی=متشکرم.
راستی مسعود بگو بدانم ,تو بالاخره ازدواج کردی, یا اینکه هنوز خودت غذا می پزی! مسعود,هردو.
یه نفر میره راهپیمایی می بینه شلوغه برمیگرده.
یه اقایی میره دستشویی در رو باز میکنه پشه ها بلند میشن. میگه بفرمایید بشینین خجالتم ندین.
دوتا دانمارکی با هم همسایه بودن,هر سی ثانیه برق خانه یکیشون می رفته,.تحقیق می کنن می بینن از چراغ راهنمایی برق میدز دیدن.
به یارو میگن از قفل فرمونت راضی هستی!میگه=اره فقط سرپیچ یه کم اذیت می کنه.
به اقایی میگن می دونی ابشار چیه!میگه=اره,رود خونه دیواری.
طرف یه سکه میندازه هوا شیر میاد فرار میکنه.
یه نفر می خواسته یه ماهی رو خفه کنه,هی سرش رو میکرده زیر اب و در می اورده.
سینما فیلم شام اخر رو میزاره مردم با قابلمه میرن.
برچسب:
نویسنده: sina
تاريخ: چهارشنبه
1 آبان
1392 ساعت: 16:27